السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

371

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

چيزى ديگر ، تا اين توهم پيش آيد كه با بر طرف شدن رابطهء ميان علت و معلول ، خدشه‌اى بر وجود و هستى معلول وارد نمىگردد و در نتيجه ، معلول تنها در آغاز پيدايش به ارتباط با علت نياز دارد ولى پس از آن‌كه به وجود آمد ديگر به علت و ارتباط با آن نيازى ندارد . بلكه واقعيت و هستى معلول همان رابطه‌اش با علت است ، نه چيز ديگر . به عبارت ديگر ، ايجاد علت و وجود معلول ، دو مفهومند كه از يك واقعيت ، به دو اعتبار ، انتزاع شده‌اند . يك واقعيت است كه به لحاظ اضافه‌اش به علت ، ايجاد ناميده مىشود و به لحاظ تعلقش به معلول ، وجود خوانده مىشود . بنابراين ، هستى معلول چيزى جز اضافه و ربط به علت نيست . در نتيجه ، تعلق و وابستگى به علت ، در ذات و هويت آن نهفته است . پس اگر ارتباط معلول با علت لحظه‌اى قطع شود واقعيت و هستى معلول از بين مىرود ، چرا كه واقعيت معلول چيزى جز همان ارتباط با علت نيست . حاصل اين كه ، همان‌گونه كه معلول در حدوث خود محتاج به علت است ، در بقا نيز نيازمند به آن مىباشد . دليل متكلمان بر استغناى ممكن از علت در بقاء و قد استدلّوا : على استغناء الممكن عن العلّة فى حال البقاء بأمثلة عاميّة ؛ كمثال البناء و البنّاء ، حيث إنّ البناء يحتاج فى وجوده إلى البنّاء ، حتّى إذا بناه استغنى عنه فى بقائه . و ردّ : بأنّ البنّاء ليس علّة موجدة للبناء ؛ بل حركات يده علل معدّة لحدوث الاجتماع بين أجزاء البناء ؛ و اجتماع الأجزاء علّة لحدوث شكل البناء ، ثمّ اليبوسة علّة لبقائه مدّة يعتدّ بها . متكلمان در مقام استدلال بر اين كه ممكن در حال بقا ، بىنياز از علت مىباشد به مثال‌هاى عاميانه‌اى تمسك جسته‌اند ، مانند مثال : ساختمان و سازندهء آن ، با توجه به اين كه ساختمان در پيدايش ، نياز به سازنده دارد ولى پس از آن‌كه ساخته شد ، در استمرار وجودش بىنياز از آن مىباشد . در ردّ اين سخن آورده‌اند كه : سازندهء ساختمان ، علت به وجود آورندهء آن